روزها اومد و رفت و تو هم دلبری کردی !
انقدر که نشد گوشامو بگیرمو و حتی چشمامو ببندم تا نشنومت !
انقدر دلبری کردی تا منو رسوندی به خودت !
حالا پیشتم ...
درست کنارت !
کنار پله هات ...
هر چند زیادن !
کنار آدم هات هر چند .....
من دوستت دارم ...
هرچند تو منو نمیبینی !
من دوستت دارم ... هرچند گاهی بی عدالتی میکنی !
من دوستت دارم هرچند گاهی دروغ میگی ....
من دوستت دارم هرچند خسته ام میکنی .... مریضم میکنی ....
دوستت دارم هرچند خیلی از داشته هامو گرفتی !
اما ما باز دوستت دارم ....
یه روزهایی فکر میکنم حتی بیشتر از خودم دوستت دارم !
نمیدونم
رادیوی عزیز همیشگی من ...
تویی که باهت بچگی کردمو دارم بزرگ میشم ... من تو رو صداتو و لحظه لحظه های با توبودن رو دوست دارم ...
تولد شصت و هشت سالگیت مبارک !


